جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

645

تحفة الملوك ( فارسى )

دين آن‌ها باشد ، بنمايند . و اين‌كه گفته‌اند كه « الانسان مدنىّ بالطبع » « 1 » است ، يعنى انسان بالطبع محتاج به سوى يك نوع اجتماعى است كه او را تمدن و محل او را مدينه گويند ، اشاره به‌همين معناى و همين بيانى است كه ذكر شد . و از اين‌جا و به اين سبب است كه به تقدير و تدبير خداوند عزيز حكيم درجات ايشان در قدر نور عقل و شعاع معرفت ، و مراتب ايشان در اندازهء رأى و همت ، اختلاف يافته است ؛ چنان‌كه سابقا در باب دوم ، در تحقيق مراتب آثار و شعاع عقل و بيان معناى قطب ايضا دانسته شد . و به اين سبب هركسى به كارى و به مرتبه‌اى كه مناسب قدر عقل و معرفت و اندازهء رأى و همت او است مشغول و مشعوف و خرسند گرديده است . و اگر آن‌كه جميع ايشان در قدر عقل و معرفت و مرتبه قصد و همّت يك‌سان بودند هرآينه مشغول نمىشدند مگر به يك نوع از مشاغل ، و رضا و خوشنود نمىگرديدند مگر به يك نوع از مراتب . و در اين وقت نظام امور معيشت ايشان و قيام امر عالم ربوبيت خداوند فاسد و مختل مىگرديد و همگى تباه و هلاك مىشدند . و از اين‌جا است كه در كلمات حكما و ائمهء هدى عليهم السّلام رسيده است كه « لو تساوى الناس لهلكوا جميعا » ، يعنى اگر مردمان ، يك‌سان و مساوى بودند در مراتب عقول و مقاصد و كارها ، هرآينه جميع ايشان هلاك مىشدند . و خداوند ايضا فرموده است : وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً « 2 » ؛ يعنى و خلق نموديم ما شما را طورطور و با تفاوت در قدر عقل و معرفت و اندازهء قصد و همّت . و فرموده است ايضا كه وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا « 3 » ؛ يعنى و بلند مرتبه نموديم ما بعضى از بندگان را در بالاى مرتبهء بعضى ديگر به درجات و مراتب چند ، تا اين‌كه بگرداند و بگيرد بعضى از ايشان بعض ديگر را مسخّر و رعيت و در تحت امر خود . و مخفى نماناد كه به‌همين منوال است از تفاوت داشتن و راعى و رئيس بودن بعضى و رعيت و مرئوس بودن بعضى ديگر ، حال و خلقت اهل آسمان‌ها و عوامل ما فوق آن‌ها تا آن‌كه مىرسد به عالم عقل اول و روح جامع محمدى كه راعى

--> ( 1 ) . كشف المراد ، ص 347 . ( 2 ) . نوح : 14 . ( 3 ) . زخرف : 32 .